تراز ۹۵ سانتیمتری؛ آزمون عیار مدنیت و اخلاق شهری در تبریز

شهریار تبریز/ بیژن آقابیگی: پاسخ به این پرسش، سنگ محک واقعی مدنیت تبریز است؛ شهری که همواره در تاریخ ایران، پیشگام تجدد بوده است.
همزمانی هفته ملی کودک (۱۵ تا ۲۱ مهر) و روز جهانی کودک (۸ اکتبر)، فرصتی طلایی است تا به ارزیابی اقدامات انجام گرفته از سوی مدیریتشهری تبریز در طول چهار ساله گذشته بپردازیم؛ شهری که در چهار سال گذشته گامهای بزرگی در مسیر پیوستن به ابتکار جهانی «شهر دوستدار کودک» (CFCI) سازمان یونیسف و وزارت کشور برداشته است.
بر اساس تعاریف صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) و کنوانسیون حقوق کودک «شهر دوستدار کودک» صرفاً شهری با چند سرسره رنگارنگ نیست؛ بلکه شهری است که بر پنج ستون راهبردی استوار است:
نخست) حق شنیدهشدن: مشارکت دادن کودکان در برنامهریزی و تصمیمهای شهری که زندگی آنها را شکل میدهد.
دوم) عدالت فضایی: دسترسی ایمن و برابر همه کودکان از مرکز شهر تا حاشیه، از کودک عادی تا کودک دارای نیازهای ویژه به فضاهای شهری.
سوم) سلامت محیطی: هوای پاک، آب سالم و مصونیت در برابر آلایندهها.
چهارم) تحرکپذیری ایمن: اولویت عابر پیاده و کودک بر خودرو و موتورسیکلت در سلسلهمراتب معابر.
پنجم) فضاهای بازی و یادگیری: بوستانهایی که بهجای سرسرههای پلاستیکی تکراری، فرصت کشف، خاکبازی و تعامل اجتماعی فراهم کنند.
شهرها پیش از آنکه تودههایی از آهن، بتن و آسفالت باشند، بازتاب عریان جهانبینی و سلسلهمراتب ارزشهای ما هستند. در شهرسازی سنتی، شاخصهای توسعه همواره بر پایههای سخت تنظیم میشدند: عرض بزرگراهها، سرعت تردد خودروها و حجم تناژ آسفالت. در این پارادایم، انسان بهمثابه جزئی فرعی در خدمت کارایی ماشین بود. اما جهان در هزاره سوم با دگرگونی بنیادین در هستیشناسی شهری مواجه شد؛ چرخشی از «شهر ماشینمحور» به «شهر انسانمدار».
اندیشمندان نامدار شهرسازی مدرن، معیاری ساده اما بیرحمانه پیش روی مدیران نهادند: «شهر را از تراز ۹۵ سانتیمتری؛ یعنی افق دید و گامهای یک کودک خردسال تماشا کنید».
طرح پیوستن تبریز به شبکه جهانی «شهرهای دوستدار کودک» (CFCI)، اقدامی ستودنی و نشانی از تمایل مدیریت شهری به حرکت بر مدار شیوههای نوین مدیریتشهری است. دوستدار کودک بودن، یک برچسب زینتی یا آرایش تقویمی در هفته ملی کودک نیست.
نمیتوان با رنگآمیزی چند المان کارتونی یا نصب سرسرههای تکراری، مدعی شهر دوستدار کودک شد. این مفهوم، فلسفه بازتوزیع عادلانه قدرت فضایی است؛ یعنی پس گرفتن خیابان از چنگال خودروها و سپردن حریم امن به کودکان، سالمندان و توانیابان.
مدیریت شهری تبریز در دوره ششم اقدامات مثبتی را به اجرا گذارده است، اما این اقدامات هنوز «جزیرهای» هستند. کودک تبریزی شاید در داخل یک پارک محصور ساعتی شادی کند، اما به محض خروج، در کام جنگلی از ناپیوستگیهای پیادهرویی رها میشود.
برای درک شکاف میان شعار و واقعیت، کافی است به مشاهدات میدانی در قلب شهر بنگریم. نصب موانع فلزی U شکل در دهانه پیادهروها به بهانه مهار موتورسیکلتها، نمادی از «طراحی خصمانه» است که به جای برخورد با قانونشکن، شهروندان آسیبپذیر را تنبیه میکند.
به بیان دیگر این موانع، از سه منظر با اصول شهرسازی در تعارضاند:
نخست) مغایرت قانونی؛ طبق مصوبات شورایعالی شهرسازی، مسیر پیاده باید عاری از هرگونه مانع باشد و عرض مفید آن برای تردد کالسکه و ویلچر باید حداقل ۱۲۰ سانتیمتر باشد، نه کمتر از ۵۰ سانتیمتر.
دوم) خطرات ایمنی؛ ارتفاع این موانع دقیقاً با پیشانی و چشمان کودکان همتراز است. این یعنی تلهای برای آسیبهای فیزیکی. بدتر آنکه کالسکه مادران را مجبور به ورود به سوارهرو و مواجهه با تهدید ترافیکی میکند.
سوم) تضعیف حقوق عابران؛ وقتی «ایمنی» خود به «عامل خطر» تبدیل میشود، پارادوکس مدیریت شهری تکمیل میگردد. در واقع، ما برای مهار خطای یک راکب موتورسیکلت، حق بدیهی تردد کودکان را سلب کردهایم.
شهرهای پیشرو در سراسر دنیا به جای آهنکشی، به «نظارت هوشمند» روی آوردهاند. سامانه ثبت تخلف خودکار، جریمههای بازدارنده، استفاده از ستونکهای ارتجاعی نرم (بولاردها) و ایجاد پارکینگهای ارزان در لبههای سوارهرو، جایگزین قفسهای فلزی شدهاند.
همچنین، ایده درخشان «خیابان مدرسه» (School Streets) در لندن و پاریس، در ساعات ورود و خروج دانشآموزان، معابر پیرامونی مدارس را به روی خودروها میبندد تا به حیاطی برای بازی تبدیل شوند؛ الگویی که در تبریز میتواند با حداقل هزینه اجرایی شود.
علاوه بر این، نباید از حق «نفس کشیدن» غافل شد. آلودگیهای مزمن صنعتی و ترافیکی، نخستین قربانیانش کودکان هستند. دوستدار کودک بودن بدون دفاع از هوای پاک و توسعه سریع فضای سبز و ناوگان برقی، شعاری بیش نیست، ولی مدیریتشهری در تازهترین اقدام زیستمحیطی خود با وارد کردن ۲۵ دستگاه اتوبوسبرقی به ناوگان حمل و نقل عمومی خود در مسیر BRT گامی دیگر در رسیدن به «شهر دوستدار کودک» و «شهر دوستدار سالمند» در راستای تحقق «شهرپاک» برداشته است.
همچنین، برای تحقق یک شهر واقعی، باید به «حکمرانی مشارکتی» با کودکان تن داد. تجربه موفق شهر تیرانا در آلبانی نشان داد که اگر کودکان را در تصمیمات شهری سهیم کنیم، پروژهها نه تنها با کیفیتتر، بلکه ماندگارتر خواهند بود. چرا تبریز نباید نخستین کلانشهری باشد که «پارلمان مشورتی کودکان» را با کرسیهای دایمی در شورای شهر تاسیس میکند؟ گوش سپردن به صدای کودکان و سهیم کردن آنان در بازطراحی مبلمان و پارکها، حس تعلق مدنی نسل آینده را تضمین میکند.
«شهری که برای کودکانش امن نباشد، در حقیقت برای هیچکس طراحی نشده است». این جمله یان گل باید تابلو راهنمای جلسات شورای اسلامی شهر و شهرداری باشد. نگارنده بر این باور است که هفته ملی کودک باید نقطه عطفی برای اصلاح رویههای کالبدی باشد. تبریز سرافراز، شهری نیست که نیازهای انسانی را فدای سرعت خودروها کند از اینرو وقت آن رسیده است که با شجاعت، چهار گام عملیاتی را برداریم:
۱- جمعآوری فوری موانع فلزی خطرآفرین از پیادهروهای مرکزی و جایگزینی با راهکارهای هوشمند و بولاردهای استاندارد.
۲- اجرای پایلوت «خیابان مدرسه» در مجتمعهای آموزشی منتخب.
۳- تاسیس پارلمان کودکان تبریز جهت نظارت بر مناسبسازی فضاهای شهری.
۴- اولویتبخشی به طراحی فراگیر برای پیوستگی شبکههای پیادهرویی.
کودک امروز تبریز، حافظ میراث مشروطه، بازار تاریخی و هویت فرداست. آزمون عیار اخلاق، مدنیت و دوراندیشی ما در تراز ۹۵ سانتیمتری خیابانها برگزار میشود. بیایید شهری بسازیم که شایسته لبخند، بازی آزاد، گامهای آسوده و نفسهای پاک فرزندانمان باشد؛ شهری که در آن، کودک نه یک «سوژه تبلیغاتی»، بلکه «شهروند اصلی آینده» تعریف شود. مدیریت شهری تبریز با چنین رویکردی، نه تنها گواهینامهای از یونیسف، که نشان افتخاری از شهروندانش دریافت خواهد کرد.
مشاهدهٔ متن در پایگاه منبع