دیلی‌بولتندرگاه اخبار رسمی، اطلاعیه‌ها و بخشنامه‌ها
شمارهٔ امروزیک‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
۲۵۵۹ مورد در بایگانی
دیلی‌بولتن / شهرداری
اطلاعیهشهرداری تبریز

فروش آسمان و مصادره زمین؛ هندسه پنهان تبعیض در شهرها

تاریخ انتشار: ۱۵ شهریور ۱۴۰۵بخش: شهرداری
فروش آسمان و مصادره زمین؛ هندسه پنهان تبعیض در شهرها
شهریار تبریز/ بیژن آقابیگی: در دهه‌های اخیر، الگوی مسلط مدیریت شهری در کلان‌شهرهای ایران با تغییر ماهیتی ویرانگر، از نهادی خدماتی و انتظام‌بخش به کارگزاری برای سوداگری زمین و انباشت رانت بدل شده است.…

شهریار تبریز/ بیژن آقابیگی: در دهه‌های اخیر، الگوی مسلط مدیریت شهری در کلان‌شهرهای ایران با تغییر ماهیتی ویرانگر، از نهادی خدماتی و انتظام‌بخش به کارگزاری برای سوداگری زمین و انباشت رانت بدل شده است. معادله ساده اما دهشتناک است: درآمد شهرداری‌ها به فروش تراکم ساختمانی، تغییر کاربری اراضی و عواید ناشی از ساخت‌وسازهای افسارگسیخته گره خورده است. برآیند این دادوستد پنهان، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «حراج آسمان و مصادره زمین» نامید. آسمان به بالاترین پیشنهاد خرید فروخته می‌شود و زمین‌های عمومی، پهنه‌های سبز و ذخایر آینده شهر، یکی پس از دیگری به تملک سرمایه‌گذاران و مراکز تجاری لوکس درمی‌آیند. این دگردیسی، محصول تصادف یا اشتباه محاسباتی نیست؛ بلکه برآمدن یک «هندسه پنهان تبعیض» است که در آن فضا، نه به عنوان بستری برای زیست مشترک و ارتقای شأن انسانی، بلکه به مثابه کالایی سودآور بازتولید می‌شود.

بخش نخست: چارچوب مفهومی؛ فضا به مثابه محصول اجتماعی و چرخه دوم سرمایه برای فهم فاجعه‌ای که در کالبد شهرهای ما در جریان است، ابتدا باید از نگاه تک‌بعدی، مهندسی‌زده و سنتی به شهر عبور کرد؛ نگاهی که شهر را صرفاً مجموعه‌ای از خیابان‌ها، ساختمان‌ها، تأسیسات و جداول بتنی می‌بیند.

۱- دیالکتیک سه‌گانه هانری لوفور فیلسوف و نظریه‌پرداز فرانسوی، هانری لوفور، با طرح نظریه بنیادین «تولید فضا» نشان داد که فضا پدیده‌ای بی‌طرف و خنثی نیست، بلکه مدام در بستری از کشمکش‌های طبقاتی، سیاسی و اقتصادی تولید و بازتولید می‌شود. لوفور فضا را در یک سه‌گانه به هم پیوسته تحلیل می‌کند:

روال‌های فضایی: الگوهای روزمره حرکت، سکونت، کار و تعاملات روزمره شهروندان که به فضا معنای عملی می‌بخشند.

بازنمودهای فضا: فضای ذهنی و انتزاعی برنامه‌ریزان، مهندسان، مدیران تکنوکرات و نهادهای قدرت که در قالب نقشه‌ها، ضوابط و برنامه‌های توسعه نمود می‌یابد.

فضاهای بازنمودی: فضای زیسته، احساسی و نمادین مردم که با خاطره جمعی، حس تعلق و تجربه ملموس آنان از زندگی شهری پیوند خورده است.

بحران در مدیریت شهری زمانی رخ می‌دهد که «بازنمودهای فضا» (تصمیمات فوقانی مهندسان و شهرداری‌ها) بر «فضای زیسته» (نیازهای واقعی و عاطفی مردم) مسلط شده و آن را به نفع سوداگری له می‌سازد.

۲- مکانیزم انباشت و چرخه دوم سرمایه دیوید هاروی، جغرافی‌دان برجسته، با توسعه این دیدگاه نشان می‌دهد که چگونه سرمایه‌داری در زمان بحرانِ مازاد تولید، سرمایه‌ها را از «چرخه اول» (تولید کالا و صنعت) به «چرخه دوم» (مستغلات، ساخت‌وساز، اراضی شهری و زیرساخت‌ها) هدایت می‌کند. در این فرایند، فضا به ابزاری برای جذب سرمایه‌های سرگردان و سوداگری تبدیل می‌شود. شهری که زمین و آسمانش کالایی شده، منطق توزیع امکانات را نه بر اساس «نیازهای حیاتی شهروندان»، بلکه بر اساس «میزان سودآوری پهنه‌ها» تنظیم می‌کند.

۳- هشدار لوییس مامفورد؛ زوال سازمان اجتماعی شهر لوییس مامفورد، متفکر برجسته حوزه شهرسازی، دهه‌ها پیش هشدار داد که اگر شهرسازان فراموش کنند که شهر پیش از هر چیز یک «سازمان اجتماعی» و «ظرف تمدنی انسان» است، محصول کارشان چیزی جز غول‌های بی‌روح فولاد و بتن و ماشینیسم لجام‌گسیخته نخواهد بود. او تأکید داشت که پیشرفت یک تمدن شهری را نه با قد و قامت برج‌ها و امتداد بزرگراه‌ها، بلکه با کیفیت مهدکودک‌ها، غنای تعاملات همسایگی، دسترسی پیاده به طبیعت و آرامش روانی شهروندان در محلات می‌سنجند. امروزه طرح‌های تفصیلی با تقلیل دادن پیچیدگی‌های حیات اجتماعی به متراژ و پهنه تراکمی، عملاً بستر زوال سرمایه اجتماعی را هموار کرده‌اند.

بخش دوم: کالبدشکافی موردی تبریز؛ گسست تاریخی از تعادل تا تکه‌تکه‌شدگی فضایی بررسی تحولات کالبدی-فضایی کهن‌شهر تبریز، بارزترین آزمایشگاه برای مشاهده عینی این هندسه پنهان تبعیض است. تبریز شهری است با شناسنامه‌ای کهن از مدنیت، انتظام اقتصادی و توازن اجتماعی که در چند دهه اخیر، در زیر بار دگردیسی‌های شتاب‌زده، دستخوش شکاف‌های فضایی عمیق شده است.

الف) کهن‌الگوی بازار تبریز: هم‌زیستی طبقاتی و عدالت توزیعی در تاریخ معماری و شهرسازی ایران، بازار تاریخی تبریز شاهکاری بی‌بدیل از یک نظام فضایی هم‌افزا و عدالت‌محور بود. در این ساختار:

پیوند ارگانیک خدمات و سکونت: بازار فقط دالان خرید نبود؛ قلب تپنده شهر بود که در آن اقتصاد، دین (مساجد)، آموزش (مدارس علمیه و سنتی)، بهداشت (حمام‌ها و آب‌انبارها) و امور خیریه (سراها و اوقاف) در یک هم‌پیوندی بی‌واسطه می‌زیستند.

فقدان مرزبندی‌های خشن طبقاتی: ساختار سنتی شهر به گونه‌ای طراحی شده بود که محلات گوناگون تبریز — از سرخاب و ششگلان گرفته تا خیابان، نوبر و کوچه‌باغ — گرچه تفاوت‌هایی در دارایی ساکنان داشتند، اما در دسترسی به منابع حیاتی شهر، میادین محلی، گرمابه‌ها و فضاهای مذهبی-جمعی در وضعیتی برابر و همگن به سر می‌بردند. غنای زندگی مدنی مانع از شکل‌گیری حصارهای کالبدی میان فرادستان و فرودستان می‌شد.

ب) چرخش پارادایم؛ ظهور پاساژها و مال‌های عظیم اما با ورود به عصر نوسازی برون‌زا و تشدید درآمدهای شهرفروشی، ستون فقرات تولیدی تبریز دستخوش تغییر شد. این کلان‌شهر صنعتی و تجاری، به تدریج شاهد غلبه «اقتصاد نامولد مصرفی و سفته‌بازی زمین» بر «اقتصاد صنعتی و کارآفرین» شد.

نشانه‌های کالبدی این چرخش چنین نمایان شدند:

تغییر جغرافیای توجه مدیران شهری: تمرکز سرسام‌آور سرمایه‌گذاری‌ها بر محورهای خاص توسعه (عمدتاً مناطق شرقی و بخش‌هایی از محورهای پردرآمد)، سبب شد مدرن‌ترین شریان‌ها، مجتمع‌های تجاری لوکس، هتل‌ها و برج‌های مسکونی در این مناطق متمرکز شوند.

کالایی‌سازی اوقات فراغت: فضاهای عمومی که روزگاری پارک‌ها، میدان‌ها و راسته‌های پیاده بودند، اکنون به درون راهروهای دربسته «مال‌ها و مگامال‌ها» منتقل شده‌اند؛ فضاهایی که حضور در آن‌ها مشروط به توان مصرف‌کنندگی است و شهروندِ بدون قدرت خرید را به حاشیه می‌راند.

ج) شکاف شمال و جنوب، شرق و غرب؛ حاشیه‌نشینی در متن در سوی دیگر این هندسه پنهان، بافت‌های کم‌برخوردار و حاشیه‌نشین گسترده تبریز قرار دارند (به‌ویژه در مناطق شمالی، دامنه‌های عینالی، حاشیه‌های حیدرآباد، ترلان‌دره‌سی و بخش‌های متراکم بافت تاریخی فرسوده).

در این مناطق:

سرانه فضای سبز به کسری از استانداردهای ملی و جهانی می‌رسد.

امکانات فرهنگی، ورزشی و بهداشتی تقریباً ناچیز است.

شبکه معابر نفوذناپذیر، خدمات‌رسانی ایمن و امدادی را در برابر مخاطراتی نظیر زلزله به بن‌بست کشانده است.

حمل‌ونقل عمومی کارآمد و خطوط ریلی، خطوط زندگی روزمره آنان را با دشواری و تأخیر پیوند زده است.

این نابرابری تصادفی نیست. این وضعیت نتیجه قطعی و ساختاری سیستمی است که در آن «بودجه‌ها به مناطقی سرازیر می‌شوند که زمین‌هایش گران‌تر است، تراکم‌فروشی در آن سودآورتر است و توان جذب سرمایه‌های سوداگرانه بالاتر است». در نتیجه، شهروند ساکن محلات پیرامونی و کم‌درآمد، مالیات توسعه محله‌های مرفه را با محرومیت مضاعف خویش می‌پردازد.

بخش سوم: تجربه‌های جهانی؛ شهرهایی که هندسه سرمایه را بازنویسی کردند نابرابری فضایی پدیده‌ای مختص ایران نیست؛ اما تجربه برخی کلان‌شهرهای جهان نشان می‌دهد که با شجاعت سیاسی، برنامه‌ریزی اجتماعی و استفاده هدفمند از منابع عمومی، می‌توان این هندسه ناعادلانه را اصلاح کرد.

در مدئین کلمبیا، سرجیو فاخاردو، شهردار پیشین این شهر، رویکردی را دنبال کرد که بعدها با عنوان «شهرسازی اجتماعی» شناخته شد، ایده اصلی او این بود که باکیفیت‌ترین پروژه‌های معماری و عمومی نباید در مناطق ثروتمند، بلکه باید در محروم‌ترین محله‌ها ساخته شوند.

بر همین اساس، مجموعه‌هایی مانند پارک‌کتابخانه‌های مدرن در مناطقی احداث شد که پیش‌تر از کمبود خدمات فرهنگی و آموزشی رنج می‌بردند. همچنین، با راه‌اندازی سامانه تله‌کابین شهری و اتصال محله‌های شیب‌دار و کم‌برخوردار به شبکه مترو، دسترسی ساکنان این مناطق به مراکز اشتغال، آموزش و خدمات شهری افزایش یافت. این سیاست تنها یک پروژه حمل‌ونقلی نبود؛ بلکه اقدامی برای بازگرداندن کرامت، دیده‌شدن و احساس تعلق به شهروندانی بود که سال‌ها در حاشیه قرار داشتند.

در بارسلونای اسپانیا، طرح «سوپربلاک‌ها» یا ابَر بلوک‌ها با هدف بازپس‌گیری خیابان‌ها از سلطه خودرو و بازگرداندن آن‌ها به شهروندان اجرا شد. در این الگو، چند بلوک شهری در قالب یک واحد بزرگ‌تر سازمان‌دهی می‌شود و ترافیک عبوری خودروها در داخل آن کاهش می‌یابد یا به خیابان‌های پیرامونی منتقل می‌شود. نتیجه، آزاد شدن بخشی از فضای خیابان برای پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری، بازی کودکان، کاشت درخت و شکل‌گیری تعاملات اجتماعی است.

این تجربه نشان داد که خیابان صرفاً مسیر عبور خودرو نیست؛ بلکه بخشی از فضای عمومی و سرمایه اجتماعی شهر است. در چنین رویکردی، ارزش زمین و خیابان فقط با سود تجاری سنجیده نمی‌شود، بلکه کیفیت زندگی، سلامت عمومی و امکان حضور برابر شهروندان نیز در محاسبات مدیریت شهری اهمیت پیدا می‌کند.

در کوریتیبای برزیل، ژایمه لرنر، معمار و شهردار این شهر، با تکیه بر راهکارهای کم‌هزینه و یکپارچه، حمل‌ونقل عمومی را به ابزاری برای تحقق عدالت فضایی تبدیل کرد. شبکه اتوبوس‌های تندرو یا BRT، محله‌های پیرامونی را با مراکز اصلی شهر پیوند داد و امکان جابه‌جایی سریع‌تر و ارزان‌تر را برای گروه‌های کم‌درآمد فراهم کرد. اهمیت تجربه کوریتیبا در آن بود که توسعه حمل‌ونقل از توسعه شهری جدا دیده نشد.

مسیرهای حمل‌ونقل عمومی، پهنه‌بندی کاربری‌ها و جهت گسترش شهر در ارتباط با یکدیگر طراحی شدند. به این ترتیب، شهر به‌جای آنکه بر مبنای خودرو شخصی و پروژه‌های پرهزینه بزرگراهی گسترش یابد، حول محور دسترسی عمومی و کاهش پراکنده‌رویی سازمان پیدا کرد. توسعه پارک‌های طبیعی و استفاده از فضاهای سبز برای کنترل سیلاب نیز از دیگر اقداماتی بود که هم‌زمان اهداف زیست‌محیطی و عدالت اجتماعی را دنبال کرد.

در سئول کره جنوبی، مدیریت شهری با اجرای پروژه احیای رودخانه چئونگ‌گی‌چئون، نمونه‌ای متفاوت از بازتعریف رابطه شهر، طبیعت و شهروندان ارایه داد، در این پروژه، بزرگراه بتنی چندطبقه‌ای که سال‌ها بر بستر رودخانه قرار داشت، برچیده شد و جریان آب و فضای عمومی به قلب شهر بازگشت.

این اقدام، اگرچه در ابتدا با مخالفت‌هایی روبه‌رو بود، به کاهش دمای محیط، بهبود کیفیت منظر شهری، افزایش حضور اجتماعی و احیای بخشی از خاطره جمعی شهروندان انجامید. تجربه سئول نشان داد که گاهی عدالت فضایی از مسیر ساخت پروژه‌های عظیم جدید عبور نمی‌کند؛ بلکه با حذف سازه‌های زائد و بازگرداندن فضاهای عمومی و طبیعی به مردم تحقق می‌یابد.

وجه مشترک این تجربه‌ها آن است که هیچ‌یک، توسعه شهری را به افزایش ارتفاع ساختمان‌ها، رشد مراکز تجاری یا گسترش بزرگراه‌ها تقلیل ندادند؛ در شهر مدئین، سرمایه‌گذاری به سمت محلات محروم هدایت شد؛ در بارسلونا، فضای خیابان از سلطه خودرو پس گرفته شد؛ در کوریتیبا، حمل‌ونقل عمومی به ابزار پیوند اجتماعی و اقتصادی تبدیل شد و در سئول، طبیعت و فضای عمومی جایگزین بخشی از زیرساخت‌های خودرومحور شدند.

این تجربه‌ها برای تبریز نیز یک پیام روشن دارند: عدالت فضایی نه نتیجه خودکار رشد اقتصادی، بلکه حاصل انتخاب‌های آگاهانه مدیریتی، بازتوزیع منابع و اولویت دادن به کیفیت زندگی شهروندان است.

بخش چهارم: بسته جامع راهکارهای عملیاتی؛ گذار از شهر رانتی به شهر عدالت‌محور توقف این روند فرساینده و نجات هویت و کالبد شهری چون تبریز، نیازمند دست شستن از تسکین‌های موضعی و اجرای یک بسته اصلاحی همه‌جانبه، رادیکال و زمان‌بندی‌شده است، این راهکارها در چهار سطح ساختاری، مالی، کالبدی و اجتماعی تفکیک می‌شوند:

۱- اصلاح بنیادین نظام مالیه شهری (قطع بند ناف تراکم‌فروشی):

گذار به مالیات بر عایدی سرمایه در املاک: درآمدهای شهرداری باید از «فروش ضوابط» به «مالیات بر زمین‌های بایر رهاشده»، «املاک خالی سوداگرانه» و «عوارض پلکانی بر تراکم‌های فراتر از ظرفیت زیست‌محیطی» منتقل شود.

صندوق عدالت فضایی: هر ریالی که به عنوان عوارض ساختمانی از مناطق پردرآمد و پروژه‌های بزرگ مقیاس اخذ می‌شود، الزاماً باید به حسابی شفاف واریز شده و صرفاً برای زیرساخت‌ها، تأسیسات آب، پایداری کالبدی و توسعه خدمات در محلات محروم هزینه شود.

شفافیت کامل قراردادها و سامانه پروانه‌ها: انتشار عمومی تمامی مصوبات کمیسیون‌های ماده ۵ و آراء ماده ۱۰۰، تا از لابی‌های پنهان میان سرمایه‌گذاران و تصمیم‌گیران ممانعت شود.

۲- بازتعریف اولویت‌های بودجه عمرانی و توسعه زیرساخت قانون «تبعیض مثبت عمرانی»:

تصویب قانونی در شورای اسلامی شهر که بر اساس آن، حداقل ۶۰ درصد از اعتبارات عمرانی سالانه شهرداری، تا زمان رفع شکاف شاخص‌ها، منحصراً به پروژه‌های نیمه غربی، شمالی و بافت‌های حاشیه‌ای تبریز اختصاص یابد.

اولویت‌بخشی به حمل‌ونقل عمومی یکپارچه و ارزان: تسریع در تکمیل خطوط مترو و تجهیز سریع ناوگان اتوبوس‌رانی با اولویت اتصال محلات سکونتگاهی کم‌درآمد به مراکز اشتغال و خدمات تبریز؛ پایان دادن به احداث تقاطع‌های غیرهمسطح خودرومحور که میلیاردها تومان منابع را صرفاً برای تردد اتومبیل‌های شخصی می‌بلعند.

بازپس‌گیری کاربری‌های عمومی از سوداگری: بازبینی طرح‌های تغییر کاربری؛ حفاظت سفت‌وسخت از اراضی با کاربری آموزشی، درمانی، ورزشی و پارک‌ها و ممانعت از تبدیل آن‌ها به مراکز تجاری تحت هر عنوانی (نظیر واگذاری به طلبکاران یا تأمین کسری بودجه).

۳- انطباق طرح‌های شهری با «فضای زیسته» و مشارکت شهروندان بودجه‌ریزی مشارکتی در سطح نواحی: بازتوزیع قدرت تصمیم‌گیری؛ اختصاص درصدی از بودجه منطقه به انتخاب مستقیم ساکنان هر محله تا خودشان بر اساس نیازهای واقعی‌شان (بهسازی پیاده‌رو، روشنایی، فضای بازی کودکان یا خانه محله) دست به اولویت‌گذاری بزنند.

انتقال از برنامه‌ریزی بالا به پایین به رویکرد اجتماع‌محور: خروج دفاتر تسهیل‌گری از شکل اداری نمایشی و تبدیل آن‌ها به بازوهای فنی شهروندان برای احیا و بازآفرینی درجا، بدون تحمیل کوچ اجباری و رانده‌شدن طبقات فرودست (مبارزه با پدیده اعیان‌سازی).

۴- پایش و ارزیابی شاخص‌های عدالت دسترسی استقرار اطلس برخط عدالت فضایی تبریز:

ایجاد سامانه‌ای مبتنی بر GIS که در آن سرانه دقیق فضای سبز، مسافت زمانی پیاده تا مراکز درمانی، آموزشی، فضاهای فراغتی و ایستگاه‌های حمل‌ونقل عمومی در تمامی محلات شهر به شکل رنگ‌بندی شفاف (از بحرانی تا مطلوب) در دیدرس عموم قرار گیرد.

منوط کردن پروژه‌های بزرگ به «پیوست عدالت فضایی»: هیچ پروژه‌ای (اعم از مال، بزرگراه یا برج مسکونی) نباید پیش از ارزیابی تاثیرات اجتماعی-فضایی آن بر بافت مجاور و محاسبه بار ترافیکی و محرومیت‌زایی آن برای همسایگان، مجوز دریافت کند.

پایان سخن؛ حق به شهر، حق به حیات انسانی شکاف عمیقی که میان مناطق کلان‌شهرهایی چون تبریز ایجاد شده، سرنوشت محتوم تاریخ نیست؛ بلکه تصویری شفاف از نقشه تسلط سرمایه بر خرد عمومی است. فضا زمانی عادلانه تولید می‌شود که «انسان» به کانون برنامه‌ریزی بازگردد و معیار موفقیت یک مدیر شهری، نه شمار طبقات برج‌های افراشته، بلکه عمق لبخند کودکی باشد که در محروم‌ترین کوی شهر، به پارکی امن و کتابخانه‌ای باکیفیت دسترسی یافته است.

همان‌گونه که دیوید هاروی یادآوری می‌کند، «حق به شهر» صرفاً حق دسترسی فردی به منابع شهری نیست؛ حق دگرگون کردن شهر و بازسازی آن بر اساس عمیق‌ترین آرمان‌های انسانی است. برای کهن‌شهری چون تبریز، بازگشت به این مدار عدالت، بازگشت به ریشه‌های اصیل همان تمدنی است که قرن‌ها پیش بازاری ساخت که نه برای انباشت رانت عده‌ای معدود، بلکه برای تنفس و پیوند پایدار یک جامعه کامل طراحی شده بود.

بازپس‌گیری این حق، ضرورتی فوری است، پیش از آنکه واپسین مترازهای خاک و آسمان شهر نیز در سیاهه حراجی‌ها ثبت گردند.

این اطلاعیه از شهرداری تبریز بازنشر شده است. متن رسمی و کامل در پایگاه منبع در دسترس است.
مشاهدهٔ متن در پایگاه منبع

موارد مرتبط